خالو راشد انصاری : نامه به یک خواهر

امضای تفاهم نامه خواهرخواندگی هرمزگان با مرسین ترکیه ـ جراید

ای نامه که می روی به سویش/ از جانب من محکم ببوس رویش … با عرض پوزش از خوانندگان عزیز به خاطر این که در شعر فوق کلمه ی « محکم» از وزن خارج شده است! چه می شود کرد هول کردیم!

سلام خواهر، یاخچی سن ؟… امیدوارم که حالتان خوب باشد. باری اگر جویای حال و احوال ما شده باشید، الحمدا… غمی و المی وجود ندارد به جز دوری و نادیدن شما که آن هم امید است به زودی دیدارها به خیر و خوشی تازه گردد. آمین یا رب العالمین.

از این جا به بعد دوس دارم لحنم صمیمی تر شه خواهر! راستی آبجی جون، «آنتالیا» خانوم خواهر شوهرت حالش چطوره؟!

وای دلم براش یه ذره شده! از طرف من حسابی ببوسش! البته طوری ماچش کن که یه وقت وهم ورش نداره خیال کنه ما ندید بدید هستیم! چرا که خودمون الحمدا… دریاچه ی ۲۲ بهمن و خورگورسوزان رو داریم که به دریاچه ی «وان» شما گفته زکی!

راستی خواهر! اون جا هم یارانه بهتون می دن؟! ما که هر ماه خداتومن بابت یارانه پول دریافت می کنیم و وضعمون توپ توپه به کوری چشم آمریکا! «مرسین» جون اون جا رو نمی دونم ولی این جا که هیچ مشکلی وجود نداره، داریم از خوشی دیوونه می شیم! همه جا امن و امانه … نه کسی خلاف ملاف می کنه.. نه از سرقت مِرقت! خبریه! طلا فروشی های سطح شهر بندر تا صبح درشون بازه… زندانامون تعطیل شدن … آگاهی اصلاً مشتری نداره عنقریب ورشکست می شه…

آبجی جون، الآن که دارم این نامه رو برات می نویسم، حدوداً یه ماه دیگه مونده به انتخابات مجلس. راستی اون جا هم مث این جا انتخابات به این خوبی برگزار می شه؟! البته فکر نکنم نظام لائیک بتونه انتخابات سالمی مث ما بدون تقلب و حق کشی برگزار کنه! به هر حال به زودی زود در و دیوارم پر می شه از پوسترهای رنگ و وارنگ.

عکس های خوشگل و مامانی می چسبونن بهم! آدما توی عکس لبخند می زنن، البته نه واسه فریب مردمه ها! بلکه از بس خودشون گُلن! وجب به وجبم ستاد و کبابی و بساط بخو بخور دایر می شه… بعضی از آقایون از دیشب شروع کردن به شام دادن به مردم بی نوا!… می بینی کاندیداها چقدر دلسوزن! البته ما یه امام جمعه بسیار محترمی داریم که فرمودن: کباب کاندیداها رو بخورین، امّا رأی بهشون ندین تا کباب بشن! ضمناً اینم گفته باشم که ایشون نگفته به هیچ کسی رأی ندین، بلکه منظورشون اینه که حال بعضی ها رو بگیرین!

مرسین عزیزم، داشت یادم می رفت راستی «آنتالیا» خانوم بالاخره ازدواج کرد یا نه؟! اگه نکرده از قول من بهشون بگین من دو تا پسر دارم مث دسته ی گل به نام های رودان و میناب … بگو اگه پسرام افتخار بِدن زنشون می شی؟! (وای ببخشین خواهر چی دارم می گم! زن یکیشون می شی؟!) خلاصه همه رو سلام برسونین… اوا خاک عالم برق رفت! راستی اونجا هم برق میره؟! یعنی قطع می شه؟!

هنوز خیلی حرف مونده بود… ولش کن خداحافظ.شوهرت از طرف من ببوس!(اوا بازم اشتباه کردم، آخه ازم ایراد می گیرن… یا از طرف خودت ببوسش یا اصلاً خودتون خودتونو ببوسین …) نمی دونم چی دارم می نویسم برق نیست نصفه شبی با چراغ گوشی همراه داشتم می … ن … وشتم!

چوخ ممنون … قوربان سنه … امضاء باجی هورموزگانا!

.

برای ارسال دیدگاه:

1- دیدگاه را خود را بنویسید البته شامل مطالب توهین آمیز و ... نباشد.

2- نام خود را بنویسید.

3- نوشتن ایمیل الزامی می باشد اگر ندارید از این ایمیل استفاده کنید: a@b.com

4- نوشتن سایت الزامی نمی باشد می توانید آن را رها کنید و در آخر بر روی "فرستادن دیدگاه" کلیک کنید.

.

 

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *