مرحوم حاجی هاشم: ماجرای تلفن روستا

سروده ای از مرحوم حاج هاشم روشن روان به نام ماجرای تلفن روستا

 

وای از دردی که باشد بی طبیب

وای از آنکس که چو ما باشد غریب

وای از آنکس که ندارد دادرس

بارالها خود به داد ما برس

وضع ما بر هیچ کس پوشیده نیست

هیچکس چون ما به غم آلوده نیست

گوییا ما ز اهل ایران نیستیم

کس نگوید زنده بهر چیستیم

بعد چندین سال امید و انتظار

تا که نخل آرزو آمد به بار

آن تلیفونی که بعد از هشت سال

مرحمت کردند با رنج و ملال

عده ای خوشحال بعضی دلغمین

کی بود رسم مسلمانی چنین

بعضی ها در قلبشان شادی دمید

بعضی ها از وعده گشتند ناامید

کی روا باشد یه بام و دو هوا

کی پسندد همچو افعالی خدا

ای مقامات معظم الامان

حامیان کشور صاحب زمان

ای عزیزم کشورت آباد کن

خاطر مستضعفان را شاد کن

تا که چوگانت به دست است ای پدر

گوی سبقت از نکوکاران ببر

گر کنی خدمت به خلق روزگار

اجر و پاداشت دهد پروردگار

تا توانی کار نیک انجام ده

گر که نتوانی خودت پیغام ده

از خدا غافل مشو ای بی بدل

حاضر و ناظر بدان اندر عمل

غفلت از مردن مکن که دیر و زود

می نماید بر سر انسان ورود

گر شهی یا که وزیری یا وکیل

روز محشر در بر رب جلیل

گر که خوبی کرده ای خوبت دهند

گر بدی کردی عوض چوبت زنند

ره خطرناک است منما جست و خیز

خار عصیان بر سر راهت مریز

جان من پرهیز از بیغاره کن

درد مسکینان بی کس چاره کن

گوش کن این پند از روشن روان

که نمی گردی پشیمان بی گمان

 

 

نظرات شما

[contact-form-7 404 "Not Found"]

 

.

برای ارسال دیدگاه:

1- دیدگاه را خود را بنویسید البته شامل مطالب توهین آمیز و ... نباشد.

2- نام خود را بنویسید.

3- نوشتن ایمیل الزامی می باشد اگر ندارید از این ایمیل استفاده کنید: a@b.com

4- نوشتن سایت الزامی نمی باشد می توانید آن را رها کنید و در آخر بر روی "فرستادن دیدگاه" کلیک کنید.

.

 

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *