نحوه پیداشدن غلامرضا شکور

سجاد شکور فرزند مرحوم غلامرضا شکور اینگونه نحوه پیدا شدن جسد پدرش را شرح می دهد :

صبح روز پنج شنبه بیستم مهر سال ۹۱ چندین نفر از نوجوانان روستا به قصد گشتن بدون هیچ برنامه خاصی تنها برای تفریح به اطراف بهشت زهرا می روند.طبق گفته خودشان یک دفعه تصمیم می گیرند بروند بالای کوه(تنگه چودی)

وقتی به بالای کوه می رسند روح الله رسولی یک استخوان می بیند و به بقیه نشان می دهد بچه ها از دیدن استخوان وحشت زده می شوند و آن را به طرف دامنه کوه پرت می کنند استخوان پشت یک سنگ گیر می کند.

آنها به هیچ یک از اهالی روستا چیزی نمی گویند تا اینکه یکی از بچه ها در حضور دایی پدرم(عزیز حسنی)برای مادر بزرگش جریان پیدا کردن استخوان را تعریف می کند.دایی عزیز به قضیه مشکوک شده و به همراه یکی از بچه ها پای کوه می روند و استخوان را پیدا می کنند.بعد از اینکه اهالی متوجه می شوند استخوان پیدا شده گمانه زنی زیادی می کنند که آیا این استخوان متعلق به انسان است یا حیوان.دایی عزیز به برادر من(مصطفی)زنگ می زند و از او می خواهد به دیده بان بیاید و استخوان را به لار بیاورد تا آنجا بتوانند تشخیص دهند.

در همین حین حسن اعتمادی فر(حسن فداغی) در پی ماجراجویی با روح الله رسولی به آن منطقه می رود شاید توانستند چیزهای دیگری پیدا کنند.آنها مشغول نگاه کردن به اطراف بودند که بطری آب که در دست حسن بوده به پایین می افتد.

روح الله و بطری که از دست حسن می افتد | عکس از : S-shakour.tk

روح الله و بطری که از دست حسن می افتد | عکس از : S-shakour.tk

روح الله می رود که آب را بیاورد یک دفعه متوجه تعداد دیگری استخوان می شود.با ترس و لرز در حالی که نمی توانست درست حرف بزند حسن را صدا می کند.حسن می آید و با دیدن استخوان ها پیراهنش را در می آورد تا استخوان ها را جمع کنند.پس از جمع آوری استخوان ها روح الله از آن جایی که می ترسیده پدرش از این جریان با خبر شود و او را سرزنش کند(چون بدون اجازه پدرش با حسن رفته بود) به حسن می گوید به پدرش نگوید او همراهش بوده ولی به پلیس و هر کس دیگری می خواهد بگوید او همراهش بوده.(البته بعد از اینکه روح الله به خانه می رود جریان را به پدرش می گوید و پدرش او را سرزنش نمی کند) حسن بعد از پیدا کردن استخوان ها به مصطفی زنگ می زند و جریان را می گوید مصطفی هم با آگاهی هماهنگ می کند و ماموران پس از تجسس در آنجا گوشی تلفن همراه و تعدادی استخوان دیگر را پیدا می کنند.البته تعدادی استخوان دیگر که هنوز پیدا نشده بود بعد ها توسط دیگر اهالی پیدا شد، ممکن است هنوز تکه های استخوان های دیگر نیز پیدا شوند.

همان استخوان ها به غسالخانه برده شدند و مراسم تشییع نیز چهارم آبان۹۱ در روستای دیده بان انجام می شود.

آنچه مایه تاسف است نوشته هایی در برخی سایت های دیده بانی است که اسمی از روح الله رسولی برده نشده که جای سوال دارد.

فارغ از این حرف ها اگر حسن همان موقع استخوان ها را جمع نمی کرد ممکن بود نحوه قرار گرفتن استخوان ها در اینکه آیا خودش افتاده یا کسی او را انداخته باشد مفید باشد.ما از حسن بابت پیدا کردن جسد پدرم به همراه روح الله تشکر می کنیم ولی او باید قبول کند با هر نیتی که داشته اشتباه کرده استخوان ها را جمع کرده.ما البته هیچ گاه قصد تهمت زنی به کسی را نداشته و نداریم و در مورد کسایی که ما از آنها شکایت کردیم نیز به دلایل موجهی شکایت کردیم که این نیز نباید اینطور تلقی شود که اگر اتفاقی بر سر پدرم افتاده کار آنهاست و ما تنها به آنها مشکوک بودیم.

باز نشر از : (www.s-shakour.tk)

.

برای ارسال دیدگاه:

1- دیدگاه را خود را بنویسید البته شامل مطالب توهین آمیز و ... نباشد.

2- نام خود را بنویسید.

3- نوشتن ایمیل الزامی می باشد اگر ندارید از این ایمیل استفاده کنید: a@b.com

4- نوشتن سایت الزامی نمی باشد می توانید آن را رها کنید و در آخر بر روی "فرستادن دیدگاه" کلیک کنید.

.

 

۵ دیدگاه

  • سلام این مطلب رو کمی تغییرش دادم لطفا این مطلبو عوض کن و جدیده رو بزار

  • با سلام درسته خیلی وقت از این ماجرا گذشته و نمیخواهم این حادثه غم انگیز رو دوباره تکرار کنم ولی من همیشه در سایتم و هنگام حرف زدنم همیشه رک هستم پدر مرحوم شما خودش افتاده بود از چه لحاظ ؟برات میگم من برای اینکار سه روز وقت گذاشتم چرا پرندگان گوشت خوار همیشه از این طرف میرن و میان و نکته اولیه استخوان پدر شما این طور که من برای اطلاعات و آگاهی توضیح دادم و رئیس آگاهی رو همراه خودم به محل بردم فهمید . /استخوان پدر شما هر یک یه جایی بود که جمعش کردیم بعد مرحوم صورتش رو به بالا بوده و تمام کرده بود از کجا ؟ گوش بده و بخون از لباسش که به زمین چسپیده و از کفشاش و شلوارش نظری که برای آگاهی دادم قبول کردند که در عکس معلومه سمت چپ جمجمه ترک داشت این طور که من میگم در حال چیدن سبزی کوهی بوده که با خودش فکر میکنه خوب حالا من از راه بهشت زهرا اومدم پس از این طرف هم سبزی می چینم هم پیاده روی میکنم او میخواسته پایین بیاد نگاه نکرده که این سمت کوه پر از خورده سنگه و اگه بیوفتم دیگه رفتم او کفش صحراهی هم نداشت با کفش معمولی بوده که بعد از مکالمات هفت ثانیه ایی جی اس ام حواسش پرت میشه میوفته در حال غلط زدن روی کوه بوده که گوشی او از جیب لباسش پرت میشه و خودش هم غلط غلطان و با سرعت میخوره به یک سنگ بسیار بزرگ چون سرعت داشته دوباره از روی این سنگ بلند میشه و میوفته روی سنگ پایین ترش من میگم نهاید یک ساعت زنده بوده به خاطر چی؟ به خاطر اینکه ضربه مغزی شده بوده پای مرحوم دقیقا رو به سمت مغدان به گویش خودمون (بابند) بوده و تمام کرده چون خودم استخوانها رو جمع کردم کاری به جمع کردن زود هنگام استخوان نداره حرف زیاده ….

  • mr

    حسن راست می گه

  • اعتمادی فر

    خیلی وقته دنبال این ماجراه هستم. انشاالله موفق میشم و پولمو ازشون میگیرم

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *