فروش آنلاین کتاب “نور معرفت” اثر حاج هاشم روشن روان

کتاب نور معرفت اثر جاودانه شاعر دیده بانی زنده یاد حاج هاشم روشن روان بعد از گذشت حدود ۱۲ سال از چاپ اول دوباره به رشته تحریر در آمد و مجدداً منتشر شد.

البته این بار به شیوه جدید و نوین مخصوص موبایل و کامپیوتر با فرمت PDF برای همه دوستان و آشنایان درداخل و خارج کشور . تفاوت این نسخه با نسخه کتابی در این هست که نسخه PDF در گذر زمان و شرایط فورس ماژور از بین نخواهد رفت و به تعداد نامحدود موجود است و همچنین در دسترس همگان در همه شهرهای جهان وجود دارد.

زنده یاد حاج هاشم روشن روان

زنده یاد حاج هاشم روشن روان

 

نور معرفت اثر زنده یاد حاج هاشم روشن روان

نور معرفت اثر زنده یاد حاج هاشم روشن روان

نگاهی به مقدمه کتاب:

حاج هاشم روشن روان مرد روستایی زنده دلی است که سرد و گرم روزگار را چشیده و به لطف ذوق سرشار و طبع خدا داده اش حرف های دل خود را با حکایت های شیرین و سخنان حکمت آمیز در آمیخته و در قالب های گوناگون شعری سروده است و آن را به مرور جمع آوری و در این کتاب یک جا به شما خواننده گرامی تقدیم می دارد . او شرح حال خود را از دوران کودکی این گونه ساده و بی تکلف برای مان تعریف می کند :

« این جانب هاشم روشن روان شهرت قبلی تافته جگر فرزند حسین ، در سال ۱۳۱۰ هجری شمسی در روستای دیده بان از توابع بلوک صحرای باغ به دنیا آمدم . البته تولد حقیقی بنده سال ۱۳۴۵ هجری قمری می باشد .

در هفت سالگی یعنی سال ۱۳۵۱ هجری قمری در زادگاهم به مکتب رفتم و استادم ملا علی اکبر بود که با ایشان یک سال درس خواندم . بعد ایشان به بیرم رفتند و بچه ها بی ملا ماندند ، چون فصل رسیدن خرما رسید مردم از ده کوچ کردند و رفتند در نخلستان فداغ ، در آنجا نابینایی به نام زایر مراد بود که از ظلم خوانین گراش در چشمانش میل داغ کشیده بودن و چند طفل خردسال داشت .

سه ماه که جماعت در مُخدان بودند ، من هم نزد ایشان به درسم ادامه دادم . وقتی که نخل هایشان را بریدند و رفتند به فداغ ، باز هم من بدون معلم ماندم . ولی با کوشش مادرم مرا به عمادده بردند ، خانه عموهایم خواجه عباس و خواجه رضا ، مدت سه ماه نزد مرحوم ملامحمد رضا درس خواندم .

دوازده سالم بود که برای کسب معاش عازم کشور قطر گردیدم با پای پیاده . مدت یک ماه با جهاز بادبانی طول کشید تا وارد قطر شدیم . یکسال و نیم در قطر ماندم ، چیز قابل ملاحظه ای عایدم نشد . برگشتم به محل ، شش ماه در زادگاهم ماندم ، دیدم زندگی به سختی می گذرد و چاره ای نیست که دوباره ترک وطن نماییم ؛ پس از آن با مرحوم استاد عبدالرسول نجار و چندین نفر دیگر که جمعاً شش نفر بودیم با پای پیاده و توشه بر دوش عازم آبادان شدیم ، رفتیم تا رسیدیم به بندر دیر و از آنجا با یک لنج بادی به سوی آبادان حرکت کردیم . در آبادان کاری گیرمان نیامد ، رفتیم خرمشهر ، اواخر جنگ جهانی دوم بود .

در یک شرکت نفت انگلیسی ثبت نام کردم ، چون سنم قانونی نبود ، یعنی هنوز پانزده سال نداشتم ، از روی شناسنامه پسر دختر عمه ام به نام سلیمان انصاری اسم نوشتم . چون سوادم کم بود قلمی را که در جیب داشتم مخفی کردم ! از آنجایی که خدا می خواست شناسنامه سلیمان آب گرفته بود و خوانا نبود .

سلیمان فرزند شیخ غلام بود ولی پنج غلام خوانده می شد . بنده گفتم : خیر آقا . شیخ غلام است . گفت مگر سواد داری ؟ گفتم کمی ! گفت : از روی شناسنامه ات بخوان و بنده شناسنامه ام را گرفتم و خواندم . آن پدر بیامرز هم نوشته بود باسواد . خلاصه پس از معاینه ، قبول در آمدم و مشغول کار شدم ، پس از شانزده روز مزد هرکسی را اعلام کردند ، مزد من ۲۵ ریال بود و مزد مابقی رفقا ۱۷ ریال که با اضافه ی فوق العاده ای که مرسوم بود من ۵۲ ریال و مزد مابقی ۳۴ ریال سر برج حساب می شد و بدون تاخیر در پاکت سر بسته تحویل می دادند .

مدت یکسال و نیم در آن شرکت کار کردم و اکنون زمان آن رسیده بود که سلیمان انصاری به سربازی برود . می گفتند اسمش در آمده و از آنجایی که من یگانه فرزند خانواده ام بودم به پدر و مادرم خیلی سخت می گذشت اگر به سربازی می رفتم ،عطای شرکت را به لقایش بخشیدم و به زادگاهم برگشتم . یکسال گذشت و به قطر رفتم و در شرکت نفت آنجا هم که دست انگلیسی ها بود مشغول به کار شدم . سال ۱۹۴۴ میلادی بود ، پس از مراجعت به ایران ازدواج کردم . این دفعه برای امرار معاش به کویت رفتم و یکسال و نیم ماندم و برگشتم .

خلاصه این رفت و آمدها به کشورهای حوزه خلیج فارس ادامه داشت و برای کسب حلال ، کارهای صعب و سخت و دشواری انجام می دادم و آن هم در گرمای طاقت فرسای خلیج فارس ، خستگی هم نمی شناختم . حرفه های مختلفی را آزمودم ، از نجاری گرفته تا آرماتوربندی و بتون ریزی و حدادی و … پس از سال ها رنج و زحمت در بلاد عربت ؛ سرانجام تصمیم گرفتم در زادگاهم بمانم و یک کارگاه نجاری راه اندازی کنم و در کنار خانوادم ماندم و دیگر به دیار غربت نرفتم و به کار نجاری ادامه دادم تا به امروز که دیگر باز نشسته ام . »

۱- خرید آنلاین و دریافت آنی (کلیک بر روی چرداخت آنلاین) : قیمت ۲۰۰۰ تومان :

آموزش تصویری خرید کتاب از سایت

مطالب مرتبط با این نوشته:

.

برای ارسال دیدگاه:

1- دیدگاه را خود را بنویسید البته شامل مطالب توهین آمیز و ... نباشد.

2- نام خود را بنویسید.

3- نوشتن ایمیل الزامی می باشد اگر ندارید از این ایمیل استفاده کنید: a@b.com

4- نوشتن سایت الزامی نمی باشد می توانید آن را رها کنید و در آخر بر روی "فرستادن دیدگاه" کلیک کنید.

.

 

۲ دیدگاه

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *