راشد انصاری, شعر

شعری از راشد انصاری به روح ملکوتی آیت الله موسوی لاری

مثنوی زیر را راشد انصاری شاعر نام آشنای دیده بانی در سوگ آیت الله سید مجتبی موسوی لاری سروده است.  

6778

بار دیگر دیده ام زاری کند

 اشک ماتم از قلم جاری کند

 

 صبح شنبه غصه بر دل چیره شد
 
 پیش چشم لار دنیا تیره شد 
 
 
آسمان شد نیلی و ابری کبود…
 
 جای باران، غصه بر دلها سرود
 
 
 چشمه ها در کوه غم خشکیده شد 
 
سبزه از لوح چمن برچیده شد 
 
 
در گلو جای نفس، ماتم گرفت 
 
خانه دل در عروجش غم گرفت 
 
 
دور تابوتش خلایق حلقه وار 
 
گریه می کردند با هم زار زار
 
 
 او که رفت و شادی از دل ها ربود
 
راستی آن پیر روشنگر که بود؟
 
 
 آسمان اندیش و اهل روشنی
 
 فارغ از افسون دنیای دنی 
 
 
مرد ایمان بود و مردم دار بود 
 
مرد میدان جهاد و کار بود 
 
 
مطلع یک صبح آگاهانه بود
 
 هم حقیقت بود و هم افسانه بود
 
 
 کاش فرصت داشت اینجا بیشتر 
 
لااقل تا صبح فردا بیشتر
 
 
 یک جهان فضل و کمال و علم بود
 
 هفت نه، هفتاد دریا حلم بود 
 
 
خوانده ایم از او «معاد» و «عدل» را 
 
هم «نبوت» را و روح فضل را 
 
 
«حق شناسی» را از او آموختیم
 
 یک جهان از هجرت او سوختیم 
 
 
کودکی دیدم که با چشمان تر 
 
با دو دست کوچکش می زد به سر
 
 
 از نگاهش سر آن جویا شدم 
 
کودکانه گفت بی بابا شدم
 
 
 آه، آن یار و پناه بی کسان 
 
با ستاره دیدمش در کهکشان

 پی نوشت: معاد ، عدل ، نبوت و حق شناسی از کتاب های آن زنده یاد می باشد.

۱۲ شهریور ۱۳۹۲
https://www.didebani.com/?p=3437

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

در صورتی که ایمیل ندارید از این مدل استفاده کنید: a@b.com