متن مصاحبه با ناصر رزمجو شاعر دیده بانی در روزنامه قدس

افراد زیادی هستند که شعر جزئی از زندگیشان شده و برخی در یک خانواده ادبی رشد می کنند، بعضی علاقه ذاتی دارند و برخی هم چیزهایی سر راهشان قرار می گیرد یا با افرادی آشنا می شوند که مسیر زندگیشان را به سمت ادبیات و شعر هدایت می کند.

ناصر رزمجو یکی از این شاعرانی است که علاقه و استعداد او در زمینه شعر و ادبیات مستتر مانده بود و آشنایی با دوستان اهل فن باعث بالفعل شدن این ذوق و قریحه در او شد. اما آنچه رزمجو را از سایر شعرا متفاوت می کند، این است که ذوق و استعداد او در مسیر اهل بیت (ع) صرف شده است.

گفت و گوی صمیمانه ما (هفته نامه چهارده – روزنامه قدس) با این شاعر جوان خواندنی است. رزمجو دهه پنجاهی است و کودکی را در روستای دیده بان (بخش صحرای باغ ، شهرستان لارستان) و جوانیش را در اصفهان گذرانده و اکنون چند سالی است که در بندرعباس زندگی می کند.

ناصر رزمجو شاعر دیده بانی

ناصر رزمجو شاعر دیده بانی

ناصر رزمجو معتقد است با اشعار آیینی برای ادای دینش به ائمه (ع) تلاش می کند: شعرهایم به نام ائمه (ع) متبرک شده اند.

چه شد که به دنیای شعر وارد شدید؟

از همان ابتدا به ادبیات و شعر علاقه داشتم اما هیچگاه سعی بر نوشتن آن نمی کردم و فکر شاعر شدن در سرم نبود تا اینکه اواخر دهه ۷۰ با دوستانی آشنا شدم که شعر می گفتند و در این کار هم تقریبا خوب بودند. همین مسأله باعث شد از علاقه خودم استفاده کنم و بتوانم در عرصه سرودن شعر قدم بگذارم.

چه شد که در سبک های مختلف شعری، شعر آیینی را انتخاب کردید؟

دلیل انتخاب سبک آیینی علاقه ای بود که از ابتدای نوجوانی به اهل بیت (ع) به ویژه به اباعبدالله الحسین (ع) داشته ام . البته باید
اقرار کنم این لطف خداوند متعال بود که این حب را در دل من انداخت تا بتوانم از این طریق ارادتم را به اهل بیت (ع) عرض کنم. اما علاوه بر اشعار آیینی که سرودن آنها را ادای دین نسبت به رسالت خود می دانم، غزلهای عاشقانه نیز سروده ام.

آیا کتابی را هم در کارنامه کاری خود دارید؟

بله، خوشبختانه توانسته ام آثارم را جمع آوری کنم و به مرحله چاپ برسانم. در سال ۱۳۹۱ مجموعه «چشم های دمشق » توسط
انتشارات فصل پنجم به چاپ رسید. این کتاب شامل ۲۴ سروده است که آنها را به خانواده ام تقدیم کرده ام. اولین شعر این کتاب با نام «چشم های دمشق » را در رثای حضرت زینب (س) سروده و کتاب را با ارادت به حضرت زینب آغاز کرده ام.

ناصر رزمجو شاعر دیده بانی

ناصر رزمجو شاعر دیده بانی

زمانی که شعر گفتن را شروع کردید، الگوی خاصی داشتید؟

در واقع باید این طور بگویم که من در سرودن شعر به الگو داشتن خیلی معتقد نیستم اما بین شعرایی که تحت تأثیر شعر آنها قرار گرفته و در شعر گفتن به طور ضمنی از آنها کمک گرفته باشم، می توانم به آقای جواد ضمیری شاعر توانمند کشور و استان هرمزگان اشاره کنم. در واقع من و دوستان دیگری مانند آقای مسلم محبی یا خانم هاجر مهدی حسینی همگی مدیون مصاحبت با این شاعر بزرگ هستیم.

شاعر مورد علاقه تان چه کسی است؟

شاعران خوب کشور زیادند. ایران مهد شاعران زیادی است؛ سعدی، حافظ، رودکی، مولوی، فردوسی و ده ها شاعر ارزشمند دیگر که بی شک همه اینها مورد علاقه عامه مردم هستند و من هم ارادت زیادی به آنها دارم. مثلا شب یلدا به دیوان حافظ شیراز تفأل می زنیم. در گذشته در قهوه خانه ها فردوسی خوانی داشتیم، در جمع های ادبی تفسیر اشعار مولوی مالک بود که خودتان بهتر
می دانید. اما اگر بخواهم در دوره معاصر از شاعر مورد علاقه خودم نام ببرم، بارزترین و شاخص ترین شان مرحوم حسین منزوی و استاد محمدعلی بهمنی است که واقعا با اشعار آنها زندگی کرده ام و به خوبی احساسشان را در سرودن شعر درک می کنم. در زمینه شعرهای مذهبی نیز می توانم به اشعار شاعر خوب کشورمان آقای سعید بیابانکی اشاره کنم.

شما در دوره های شعرخوانی و شب شعر «پرچم های برافراشته » هم شرکت کرده اید. در خصوص این شب شعر هم توضیح دهید.

شب شعر «پرچم های برافراشته » اجماعی است که به همت عزیزان تاید واتر در بندرعباس برگزار می شود. د رواقع این شب شعر از جمله شب های شعری است که شاعران دوست دارند در آن حضور پیدا کنند و خوشبختانه من هم توفیق داشتم تاکنون سه دوره در این شب شعر شرکت کنم و شعر بخوانم.

 

 

مطالب مرتبط با این نوشته:

.

برای ارسال دیدگاه:

1- دیدگاه را خود را بنویسید البته شامل مطالب توهین آمیز و ... نباشد.

2- نام خود را بنویسید.

3- نوشتن ایمیل الزامی می باشد اگر ندارید از این ایمیل استفاده کنید: a@b.com

4- نوشتن سایت الزامی نمی باشد می توانید آن را رها کنید و در آخر بر روی "فرستادن دیدگاه" کلیک کنید.

.

 

یک دیدگاه

  • مرحبا ناصر
    ناصر واقعا یکی از بهترین های غزل و آیینی لارستان و هرمزگان است
    یادم است اولین باری که به ناصر گفتم بریم انجمن شعر ، با توجه به خجالتی بودنش با اصرار زیادم بالاخره قبول کرد و با خودم بردمش و در اولین جلسه با شاعر خوبی احوالپرسی کرد به نام اردشیر شریفی گفتم از کجا شناختیش؟ و… ظاهرا هم کلاسی دوران دبیرستانش بود و البته بعدها با جواد ضمیری و….آشنا شد
    به هر حال موفق باشید ناصر جان

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *