نوشته دیده بانی

یاد زنگ ورزش

محمدتقی اقلیما

محمدتقی اقلیما :

کلاس دوم ابتدایی بودیم و معلممان آقای ابراهیمی. آقای ابراهیمی معلمی بود که برای ترغیب بچه ها به درس خواندن، وعده ورزش به شاگردانش میداد و این ابتکار عمل باعث می شد بچه ها هر طور که شده درسشان را بخوانند تا بتوانند ورزش کنند.

یه روز بچه ها همه درس خوانده بودند. بعد از اینکه از همه پرسید و قانع شد که همه درسشان را خوب خوانده اند توپ را در اختیارمان گذاشت تا فوتبال بازی کنیم و خود به بیرون از مدرسه رفت.

در آن زمان مدیر مدرسه آقای نیکپی بود. فردی خشن، ترسناک و  سیگاری که همه از او میترسیدند.

ما که مشغول به فوتبال بازی بودیم، زنگ تفریح به صدا در آمد و ما همچنان به دلیل حساسیت بازی به فوتبال بازی خود مشغول بودیم که ناگهان آقای نیکپی مانند اجل معلق جلویمان سبز شد.

توپ را از ما گرفت و همه را برای کتک خوردن ردیف کرد.

همه را به ترتیب ۲ چوب(شاید شلنگ) می زد و  ناراحت یا گریان به پشت سرویس بهداشتی میرفتیم تا اینکه نوبت حشمت (امینی) شد.

حشمت ۲ کتک خورد ولی به جای گریه به خنده افتاد. برای اینکه آقای نیکپی متوجه نشود که میخندد دست روی صورت گذاشت و خود را سریع به پشت سرویس بهداشتی رساند و سپس شروع کرد به آشکارا خندیدن. چهره اش از خنده قرمز شده بود به طوری که همانند “قل مراد” گریه و خنده اش به سختی قابل تشخیص بود.

به هر حال با اینکه از خوردن این کتک ناراحت یا گریان بودیم ولی خنده های حشمت همه را به خنده انداخت و درد کتک را از یادمان برد.

خدا همیشه او را بخنداندش

یادش به خیر

۲۷ دی ۱۳۹۵
https://www.didebani.com/?p=2640

نوشته های مرتبط

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

در صورتی که ایمیل ندارید از این مدل استفاده کنید: a@b.com